خانواده - تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 12:25
نمی دونم این سرما برای من استخوان سوزه یا ؟حتی الان که توی ذهنم چشمها رو بستم یک برگه دایره ای بزرگ لواشک گرفتم و بنا شد سیگارم را بکشم و بعد برسیم به مطالب اصلی ذهنم فقط تا در پشت بام رفت سرمای توی ذهنم هم استخوان سوز است نرفتم همان دم در پشت بام چشمها را باز کردم و یاد و تصویر تمام مکانهایی که دوس...
نامرئی های اتاق من - تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 12:25
داشتم فکر می کردمبنویسم امروز از اون روزهای خوب پربار و مفیدبود بنویسم علاوه بر اینکه خورش فسنجان مامان فوق العاده عالی بود یک سیب هم برای فردا همراه آوردممی دانند حقم بیشتر از اینهاست وقتی هر بار سر میز شام جز چند قاشق خورش نمی خورم و همین، تا یک یا دو هفته بعدمامان همیشه دوست دارد ظهرها بروم بلکه ...
برای که می نویسم - تاریخ: 1401/10/14 ساعت: 12:25
با خودم کلنجار می روم بنویسم ؟ نه !بنویس!نه ننویس !چه فرقی می کند اینجا دل سفیدی نشسته آماده برای ثبت کلمات تو و شاید چشمهایی برای خواندن و ارزش گذارییا صرفا دیدن و رد شدنمهم است صد درصدوگرنه که چه نیازی بود برای این همه گفتنو نیست ، بر اساس تمام حرفهایی که امروز غروب گفتیم کلا تمام دنیا یک پوف است ...